ميرزا حسن حسينى فسايى

627

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

چهل‌چراغ بلور كه از پيش تدارك نموده بود ، روانه نجف اشرف و عتبات عاليات فرمود و هرگاه نام نامى حضرت امير مؤمنان را مىشنيد اشكش جارى مىشد ، « 1 » پرده از روى لطف خود بردار * كاشقيا را اميد مغفرتست و نواب على مراد خان ليلا و نهارا ، سرا و جهارا مانند غنچه و لاله ، بىصراحى و پياله نبود و او را مانند سبوى باده به دوش كشيده ، به بارعام و ايوان سلام مىرسانيدند ، بساط شرابش اگر در اول حمل پهن مىگشت ، تا آخر حوت برپا بود . و در آن سال [ 1196 ] : نواب آقا محمد خان قاجار از مازندران به دار المؤمنين استرآباد كه موطن اصلى و جاى ايالت و شهريارى آبا و اجداد كرامش بود ، تشريف بردند [ و ] با برادران و بنى اعمام و امراى قاجار تجديد عهد و ميثاق فرموده ، عود به مازندران نمود . « 2 » و هم در اين سال [ 1196 ] : نواب معزى اليه به عزم تسخير رشت و گيلان ، با لشكرى انبوه از مازندران نهضت فرمود و چون هدايت اللّه خان رشتى ، والى گيلان ، خود را مرد ميدان خديو زمان نديد ، اموال و خزائن را گذاشته ، عيال را برداشته ، بر كشتى نشسته ، به جانب شيروان « 3 » ، روانه گرديد و خديو بىهمال ، وارد شهر رشت گشته ، بر اريكه شهريارى ، متمكن شده ، تمامى نقد و جنس والى گيلان را كه از شماره بيرون بود ، در تصرف آورد و سران سپاه و ملازمان درگاه را از زر و ديبا بىنياز فرمود و سپاه ظفر پناه را به سردارى جعفر قلى خان برادر خود براى تسخير خمسه و تدمير رمضان خان زند « 4 » كه در بعضى تواريخ رضا خان زند نگاشته‌اند و از جانب نواب على مراد خان زند در ساوجبلاغ رى با سپاه الوار توقف داشت مأمور فرمود و سردار قاجار بعد از ملاقات با رمضان خان ، سپاه الوار را شكسته ، سرهاى كشته‌ها و اسيران را روانه اردوى پادشاه قاجار نمود « 5 » و خود براى تسخير قزوين و تدمير مولاويردى خان ذو القدر « 6 » والى آن نواحى نهضت فرموده ، در اندك كر و فرى شهر را تسخير و مولاويردى خان را اسير نمود و موكب و الا از گيلان وارد فضاى سلطانيه گرديد و بلدهء زنجان [ را ] ، نيز ضميمه ممالك قزوين و گيلان و مازندران فرمود و چون اواخر فصل خريف و نزديك زمستان بود ، موكب فيروزى كوكب نواب و الا از سلطانيه نهضت فرموده ، نزول اجلال را به مازندران نمود [ و ] دختر نيك‌اختر جعفر خان پسر قادر خان عرب عامرى بسطامى كه از امراى نامدار بود در عقد ازدواج نواب اميرزاده فتح على خان مشهور به بابا خان برادرزاده آزاده خود كه يازده سال از سن شريفش گذشته بود ، درآورد و مجلس عيش و سور چنان كه سزاوار پادشاهان است برپا نمود . « 7 » و هم در اين سال [ 1196 ] : صبيهء مرضيه فتح على خان قاجار دوالو « 8 » را براى نواب

--> ( 1 ) . روزنامه كلانتر ، ص 82 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 167 ، روضة الصفا ، اين وقايع را مربوط به سال 1197 مىداند ، ج 9 ، ص 174 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 170 ، در ضمن وقايع سال 1197 ببعد - شيروان ناحيه‌اى است در شمال شرقى باكو . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ص 170 و 171 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 171 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 172 . ( 7 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 44 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 174 ، در ضمن وقايع سال 1197 .